تبليغاتX
 •*´¨`*•بهونه قشنگه زندگيم •*´¨`*•

•*´¨`*•بهونه قشنگه زندگيم •*´¨`*•

دوست دارم

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني..

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...

دوستت دارم چون نیمه ی منی...

دوستت دارم چون عمر منی...

دوستت دارم چون ...

 

 

 

  


 

خط خطي شده بدست در جمعه 30 فروردین1387 ساعت 2:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


با من بمان


 با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ...

 

   

 

   ده شاخه گل برایت میفرستم

          نه تا طبیعی و یکی مصنوعی

   که توش نوشته شده تا خشکیدن آخرین شاخه گل

                       دوست دارم


 

خط خطي شده بدست در یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 7:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلم گرفت

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت

در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت 

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد

در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...

در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !

متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی

از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!

از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ

اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! 

یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! 

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد

در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو

آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

ازین که باز تو نیستی کنار من

ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...

تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!


 

خط خطي شده بدست در پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت 1:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


    جاي مهتاب به تاريكي شبهام تو بتاب

 

 

                  من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند

                  اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز

                  ريسماني كه از آن موي دراز

                  تو بگير ،

                  تو ببند ،

                  پاسخ چلچله ها رو تو بگو!

                  قصه ابر و هوارا تو بخوان

                  تو بمان با من !تنها تو بمان!

                  در دل ساغر هستي تو بنوش

                  من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است

                  آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش....

                                                                              

                                                                   فریدون مشیری


 

خط خطي شده بدست در دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 6:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

ميخواستم زندگي كنم، راهم را بستند.

ستايش كردم، گفتند خرافات است.

عاشق شدم، گفتند دروغ است.

گريستم، گفتند بهانه است.

خنديدم، گفتند ديوانه است.

دنيا را نگه داريد، ميخواهم پياده شوم!

«دكتر علي شريعتي»

    

 


 

خط خطي شده بدست در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 6:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت، چو نورصبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

 

 


 

خط خطي شده بدست در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 10:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آي خدا دلگيرم ازت...آي زندگي سيرم ازت...

چند وقتی بود حال نداشتم که دیگه اپ کنم نمیدونستم چی بگم...چی بنویسم ، برای چی بنویسم اخه همهش تکراری شده...هیچوقتم جوابمو از خدا نگرفتم ،خیلی بیتفاوت شدم نمی خوام به چیزی فکر کنم...اما آیا میشه!!؟؟؟ نه خیلی سخته یعنی اصش دست خودم نیست نمیتونم به چیزی فکر نکنم همیشه سعی میکنم خودمو با چیزی سرگرم کنم اما بازم فایده نداره این فکر وغم موغصه با من پیوند خورده بهم سازگار شده ازم خوشش اومده نمیخواد ولم کنه...اما چرا!!؟؟؟

حکایت منو این غم...

این غم به من میگه هیشکی ترو اندازه من دوست نداره واسه همینه که من باهاتم اگه تونستی کسیو روی زمین پیدا کنی که بیش از من دوست داشته باشه مطمئن باش اون روز من ترکت میکنم اما میدونم این جدایی خیلی طول نمیکشه... میگه رو پیشونیت اینجوری نوشته میان و از تنهایی درت میارن خرابت میکنن بعد یه مدت ولت میکنن میرن اون موقست که من نه به پای خودم زورکی میارنم پیشت...

چه حکایت شیرینیه ، مگه نه؟؟؟

 

آی خدا دلگیرم ازت...آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو...عمرمو میگیرم ازت
این غصه های لعنتی...از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف...زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه...ثانیه های آخره
فرشتـه ی مـردن مـن... منو از ایــنجا میــبره

آی خدا دلگیرم ازت...آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو...عمرمو میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه...انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از هوس... آی دنیا بیـــزارم ازت
 


 

خط خطي شده بدست در یکشنبه 4 فروردین1387 ساعت 9:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse
Congratulations!


*
*
*
*
*
*
*


www.badboys05.tk